علیعلی، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 23 روز سن داره

♥ برای مرد فردا ... علی ♥

تولد یک مادر

  دلنشین م ؛   امروز تولد من بود ... و تو چقدر شاد بودی از خریدن کیک و بریدن آن .   هدیه قشنگ آسمانی ام ... تو را 3 سال پیش در چنین روزی از خدا خواستم . و 2 روز بعد خدای مهربون از آمدن ت در وجود م   باخبرم کرد ...     بزرگترین و زیباترین هدیه عمر م .   دوست ت دارم . ...
1 بهمن 1391

28 ماهگی

  سلام قشنگ مادر ؛   28 ماهگی ت (2 سال و 4 ماه) مبارک .   بزرگتر شدی و فهمیده تر اما با بازیگوشی های خاص کودکانه و پسرانه فوق العده انرژی میگیری ازم ...   گاهی کم میارم از این همه خرابکاری اما همیشه گفته ام الهی که سلامت و شاد باشی و تا میتونی شیطنت کنی و خدا به منم یه صبر و تحمل عظیم عنایت کنه .   چند روز پیش عزیز جون موهای شما و ملیکا رو کمی کوتاه کرد .   خیلی ناز شدی عسل م .   اینم یه عکس خوشگل بعد از کوتاه شدن موهاتون .     بیشتر از تمام برگهای درختان دوست ت دارم .     ...
20 دی 1391

27 ماهگی

وجود م ؛   2 سال و 3 ماهگیت (27 ماهگی) مبارک . روز به روز بزرگتر و باهوش تر میشوی . بیش از اندازه شیرین زبان شده ای .     خیلی به حیوانات علاقه داری . یه روز رفتیم باغ وحش کلی هیجان زده بودی و از دیدن همه حیونا ذوق میکردی .     دوست ت دارم دردانه . ...
20 آذر 1391

محرم

    محرم آمد و دل می تپد برای حسین شعار بزم نام دلگشای حسین عروج پاک حسین است افتخار جهان و جاودانه ترین عشق با ندای حسین     پسر خوب م ؛ امسال هم همایش شیرخوارگان حسینی شرکت کردیم . مراسم خوبی بود و تو امسال خیلی بازیگوشی کردی و من تمام مدت دنبالت بودم چون یک جا نمی شستی . روز عاشورا منزل عزیز بودیم و تو از دیدن دسته ها لذت میبردی . دایی  بردت بیرون و تو تبل میزدی ... چقدر عاشق تبل شدی ، همش در موردش حرف میزنی . انشاالله سال دیگه برات یه تبل کوچیک میخرم . عزاداریت قبول نفس م . دوست ت دارم .   ...
4 آذر 1391

دومین سفر

  گل ناز م ؛   اواسط مهر ماه رفتیم رامسر . من و تو و بابایی با عزیز و دایی . خیلی خوش گذشت .   عاشق شن بازی بودی و کلی قلعه با هم ساختیم . هوا اونجا عالی بود . توی دریا هم رفتیم و آببازی کردیم . یه روز هم رفتیم شهربازی . تمام خاطرات سفر اول رو هم یادت بود و کلی در موردش حرف می زدی . خوشحالم که بهت حسابی خوش گذشت .       دوستت دارم بی نظیر م .     ...
18 مهر 1391

داماد کوچک

  نبات م ؛   6 مهر عروسی پسر عمه ات بود . خیلی بهت خوش گذشت و بیشتر پیش من و قسمت زنانه بودی و دائم میرفتی و توی جایگاه عروس و داماد مینشستی . دست منو میگرفتی و میگفتی : مثلا من دومادم تو عروسی ، بیا بالا بشین . و روی کلمه ی ( مثلا ) هم خیلی تاکید میکردی . قبل از اومدن به تالار هم رفتیم آتلیه و چند تا عکس به مناسبت دوسالگی شازده انداختیم .   بعد از اون روز هم کلی در مورد عروس و داماد سوال پرسیدی . وقتی ازت میپرسیم : بزرگ شدی میخوای با کی عروسی کنی ؟ میگی : با مامان . انشاالله دومادی خودت گلک م .     دوست ت دارم نفس .     ...
6 مهر 1391

خداحافظی با شیر مادر

  علی من ؛   خدا را شاکرم ، اما دلتنگم . و میدانم که دلتنگ تر هم میشوم . تمام شد ، دوره ی شیرخوارگی ت ...   2 سال و 3 روز تمام ، شیره وجود م را مکیدی . گوارای وجود ت ، حلالت باشد .   اما حالا ؛ من مانده ام و سینه هایم که تیر میکشد برای تو . و تو ، بی تابی برای لمسی که دیگر برای همیشه تمام شد .   خدایا ؛ این دلدادگی و دل بریدن چیست که من و فرزندم را بی قرار کرده است .   آخرین وعده شیر ، چهره معصوم ات ، امامزاده صالح و خوردن انار را هرگز از یاد نخوام برد .     دوستت دارم ، وجود م . + تمام طول نوشتن این پست اشکهایم بند نیامد . ...
23 شهريور 1391

تولد دو سالگی

  مرد کوچک م ؛   طلوع خورشید 20 شهریور 91 ذوق من و بابات ریسه های آویزان دست ساز من بادکنکهای رنگی و شوق تو برای فوت کردن شمع عدد 2 همه و همه نوید آمدن دومین سالروز تولدت را می داد .   علی من ، 2 ساله شد . این 2 سال خیلی پاک بود . دل م نمیخواهد تمام شود ، دل م تنگ میشود برای تمام ثانیه هایی که گذشت .   آرام جان م ؛ بغض دارم ، چگونه تو را از شیر بگیرم . این همه نزدیکی ، این همه وابستگی ، مادرانگی من ، معصومانگی تو .   اما مگر چاره ای هم جز این هست . رسم روزگار و گذشت ایام دست من و تو نیست ، جان مادر .   تولد ت مبارک ، شیرین زبان م .   &n...
20 شهريور 1391

شانزدهمین دندان

نفس من ؛   مروارید شانزدهم هم تشریف فرما شد . چهارمین و آخرین دندان نیش ات . فک پایین سمت راست . مبارک ت باشد پسرک م .   + جوانه زدن شانزدهمین دندان در : 23 ماه و 21 روزگی ( 10 / 6 / 91 ) .   دوستت دارم عمر م . ...
10 شهريور 1391