داماد کوچک
نباتم ؛
6 مهر عروسی پسر عمه ات بود .
خیلی بهت خوش گذشت و بیشتر پیش من و قسمت زنانه بودی و
دائم میرفتی و توی جایگاه عروس و داماد مینشستی .
دست منو میگرفتی و میگفتی : مثلا من دومادم تو عروسی ، بیا بالا بشین .
و روی کلمه ی ( مثلا ) هم خیلی تاکید میکردی .
قبل از اومدن به تالار هم رفتیم آتلیه و چند تا عکس به مناسبت دوسالگی شازده انداختیم .
بعد از اون روز هم کلی در مورد عروس و داماد سوال پرسیدی .
وقتی ازت میپرسیم : بزرگ شدی میخوای با کی عروسی کنی ؟
میگی : با مامان .
انشاالله دومادی خودت گلکم .

دوستت دارم نفس .
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


داماد کوچک
