علیعلی، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 23 روز سن داره

♥ برای مرد فردا ... علی ♥

30 ماهگی

  خوشبوی م ؛   30 ماهگیت (2 سال و 6 ماهگیت) مبارک . شیرین زبونی و دلربایی هایت بی حد و اندازه شده . این جملاتت ، این اظهار نظرهایت و حرفهای بزرگتر از سنت که میزنی مرا دیوانه میکند .   خدایا شکرت از اینکه مرا لایق دانستی و بهترین فرشته ی آسمانیت را نصیبم کردی .     دوستت دارم تا ابدیت .
20 اسفند 1391

سفر به مشهد

  نفس م ؛   بالاخره سفر مشهد جور شد . خیلی دلم میخواست زودتر از اینها با هم به این سفر معنوی بریم اما خب طلبیده نمیشدیم .     این اولین سفر شما به مشهد و زیارت امام رضا (ع) بود . 16 اسفند 91 ( 2 سال و 5 ماه و 26 روزگی ) .   جایی که آخرین باری که رفتم تو را 6 ماهه باردار بودم و در صحن همان جا با بابایی نامت را برگزیدیم .   به خاطر اینکه تازه از پوشک گرفته امت کمی استرس داشتم برای مسافرت اما خدا رو شکر خیلی سفر خوبی بود و اصلا اذیت نکردی . و خوشحالم که پاک و بدون پوشک به پابوس امام رضا رفتی .   وقتی وارد صحن میشدیم بلند میگفتی : سلام امام رضا . و وقتی میگفتم علی جان دع...
19 اسفند 1391

دوباره مینویسم

  عزیز جان م ؛   اینها را مینویسم تا بدانی اینکه 7 ماه است که برایت ننوشتم دلیلش چه بود . وبلاگ نویسی را از 23 آذر 1388 شروع کردم ، وبلاگی با نام دفتر شیشه ای در بلاگفا با این آدرس barayetu.blogfa.com اما متاسفانه یه روز رمز ورود به وبلگم رو تغییر دادم و بعد هم نتونستم پیداش کنم . روزها و ماهها تلاش کردم و هر رمزی که به ذهنم خطور میکرد وارد کردم اما پیدا نشد . رمز عبور جدید هم به ایمیلم ارسال نمیشد با اینکه پیام میده که ارسال شد . حتی کلی هم به مدیریت بلاگفا نامه زدم اما جوابی نگرفتم . خلاصه اینکه خیلی از این موضوع ناراحتم که نشد تمام خاطرات رو توی یه وبلاگ داشته باشم . این وبلاگ رو هم از تاریخ 8 آذر 1390 س...
14 اسفند 1391

خداحافظ پوشک

  رنگین کمون م ؛   الان چند روزه که دیگه برای خودت مردی شدی و دیگه پوشک نمیشی .   26 بهمن 91 در سن 2 سال و 5 ماه و 6 روزگی خودت اعلام آمادگی کردی و گفتی که جیش داری .   منم از همون روز دیگه پوشک ات نکردم و الان بعد از گذشت 4 روز کاملا مسلط شدی منم حواسم بهت هست و بهت یادآوری میکنم . شبها هم قبل از خواب حتما میبرمت دستشویی و تا صبح خشک میمونی . وقتی دستشویی داری سریع میای پیشم و میگی جیش دارم جیش دارم جیش دارم . منم میگم کنترل کن پسر م ... تو هم تا بیارمت دم دستشویی و شلوارت رو دربیارم و دمپایی بپوشی خودت رو خوب کنترل میکنی .   شب قبل از اعلام آمادگیت رفتیم و 5 تا بسته بزرگ پوشک برات خرید...
30 بهمن 1391

سرودن اولین شعر

  بی نظیر م ؛   فقط  2 سال و 5 ماه و 5 روز داری که در وصف مادرت شعر گفتی :   مامان خوشگل و بلا زرنگترین هو ها ها     عصر امروز داشتیم میرفتیم تا برایت پوشک بخریم . توی ماشین صدام کردی گفتی مامان میخوام برات شعر بخونم . و شعر بالا رو خوندی بعدش هم کلی خجالت کشیدی ...   من و بابایی تشویقت کردیم ، بعد ازت پرسیدم  : مامانی حالا ، هو ها ها یعنی چی ؟ گفتی : یعنی هو ها ها دیگه .   الهی قربونت بشم که برای من شعر به این قشنگی گفتی عزیز دل م . یعنی این ژنه ... !!! البته من اولین شعرم رو توی دوران راهنمایی گفتم . امیدوارم در آینده شاعری بزرگ شوی .   دوست...
25 بهمن 1391

29 ماهگی

  غنچه ام ؛   29 مین ماهگرد زندگی ات و 2 سال و 5 ماهگی ات بوسه باران . مبارک ت باشد زیبای م .       بی نهایت بازیگوش شده ای ... گاهی روی دنده لج می افتی و وسایل خانه را پرت میکنی و یا مایعات رو روی فرش خالی میکنی .   میگویند هر رفتاری یک دورانی دارد و از سرت می افتد . باز وقتی خانه خودمون باشیم میشود کاری کرد اما بقیه جاها حریف ات نمی شوم .   سعی میکنم تمام حواسم به تو باشد تا اگر این رفتارت به خاطر جلب توجه است کمتر شود اما گاهی کم می آورم . وقتی به خانه پدربزرگها میرویم کسی از بازیگوشی های تو در آرامش نیست .   با تمام این وجود بی نهایت عاشقت هستیم...
20 بهمن 1391

سفر به بندر انزلی

  گل ناز م ؛   چند روزی رفتیم مسافرت هوا سرد بود اما خیلی خوش گذشت .   یه مسافرت 5 نفره من و تو و بابایی با عزیز جون و بابا حاجی . خیلی خیلی شمال رو دوست داری . عاشق دریا و ماسه بازی هستی .     ویلامون محوطه ی قشنگی داشت ، پر بود از مجسمه های زیبا که با همشون عکس گرفتی . یه زمین بازی هم داشت که هر روز چند ساعتی اونجا سرگرم بودی . و یه برکه خیلی جالب که توش قورباغه بود و تو هم دائم دنبالشون بودی تا بگیریشون . کلی هم حلزون جمع کردی و توی ویلا باهاشون بازی میکردی . آخر سر هم سه تاشون رو آوردی تهران . هر روز توی رستوران موقع سفارش غذا بلند میگفتی من جوجه کباب می خوام . &nb...
16 بهمن 1391

تولد یک مادر

  دلنشین م ؛   امروز تولد من بود ... و تو چقدر شاد بودی از خریدن کیک و بریدن آن .   هدیه قشنگ آسمانی ام ... تو را 3 سال پیش در چنین روزی از خدا خواستم . و 2 روز بعد خدای مهربون از آمدن ت در وجود م   باخبرم کرد ...     بزرگترین و زیباترین هدیه عمر م .   دوست ت دارم . ...
1 بهمن 1391

28 ماهگی

  سلام قشنگ مادر ؛   28 ماهگی ت (2 سال و 4 ماه) مبارک .   بزرگتر شدی و فهمیده تر اما با بازیگوشی های خاص کودکانه و پسرانه فوق العده انرژی میگیری ازم ...   گاهی کم میارم از این همه خرابکاری اما همیشه گفته ام الهی که سلامت و شاد باشی و تا میتونی شیطنت کنی و خدا به منم یه صبر و تحمل عظیم عنایت کنه .   چند روز پیش عزیز جون موهای شما و ملیکا رو کمی کوتاه کرد .   خیلی ناز شدی عسل م .   اینم یه عکس خوشگل بعد از کوتاه شدن موهاتون .     بیشتر از تمام برگهای درختان دوست ت دارم .     ...
20 دی 1391

27 ماهگی

وجود م ؛   2 سال و 3 ماهگیت (27 ماهگی) مبارک . روز به روز بزرگتر و باهوش تر میشوی . بیش از اندازه شیرین زبان شده ای .     خیلی به حیوانات علاقه داری . یه روز رفتیم باغ وحش کلی هیجان زده بودی و از دیدن همه حیونا ذوق میکردی .     دوست ت دارم دردانه . ...
20 آذر 1391