سفر به مشهد
نفسم ؛
بالاخره سفر مشهد جور شد .
خیلی دلم میخواست زودتر از اینها با هم به این سفر معنوی بریم اما خب طلبیده نمیشدیم .

این اولین سفر شما به مشهد و زیارت امام رضا (ع) بود .
16 اسفند 91 ( 2 سال و 5 ماه و 26 روزگی ) .
جایی که آخرین باری که رفتم تو را 6 ماهه باردار بودم و در صحن همان جا با بابایی نامت را برگزیدیم .
به خاطر اینکه تازه از پوشک گرفته امت کمی استرس داشتم برای مسافرت اما
خدا رو شکر خیلی سفر خوبی بود و اصلا اذیت نکردی .
و خوشحالم که پاک و بدون پوشک به پابوس امام رضا رفتی .
وقتی وارد صحن میشدیم بلند میگفتی : سلام امام رضا .
و وقتی میگفتم علی جان دعا کن ... دستهای کوچیکت رو بالا می آوردی و دعا میکردی .
فدای اینهمه معصومیت ات ، کوچک بهشتی ام .
سفرمان با قطار بود و تو هم شیفته قطار و تا میتونستی بازیگوشی کردی و
دائما یا کنار پنجره بودی یا روی تختها و یا توی راهرو قدمرو ، برات خیلی جالب بود .
مشهد خیلی سرد بود و برف سنگینی آمده بود .
طوری که در طی راه چندین بار به خاطر بارش زیاد برف قطار ایستاد و با تاخیر رسیدیم .
با وجود سرما و برف و یخ زدگی اما سفر عالی بود و خلوت و خدا رو شکر خیلی خوش گذشت .
راستی عزیز جون هم همراهمون بود و مثل همیشه کلی کمکمون بود .
زیارتت قبول پسرکم .
دوستت دارم .
عکسها در ادامه مطالب








سفر به مشهد
