علیعلی، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 23 روز سن داره

♥ برای مرد فردا ... علی ♥

20 ماهگی

پسر 20 من ؛   20 ماهگیت مبارک ، 1 سال و 8 ماهه شدی . یه 20 دیگه به کارنامه ی زندگی ت اضافه شد .   20 ماه از روز آمدنت 20 شهریور 89 گذشت و تو در 20 اردیبهشت 91 20 ماهه شدی .     بی نظیر کوچک م ؛ رنگهای زرد - آبی - قرمز - سبز و سفید رو کاملا میشناسی و هر کدوم رو که میگم نشونم میدی .     کلمات زیر رو به دایره لغاتت اضافه کردی : موش - عکس - آوا - عباس - اخم - مخ آناناس ( هم میوه آناناس و هم به دایی امیر میگی چون وقتی نازت میکنه میگه آناناست رو کی خورده دایی حالا نازت رو کی خورده دایی ) آب و دون = فریبا جون ( قبلا آبادان میگفتی ) / اویی = آبی / اَرد ...
20 ارديبهشت 1391

دردت به جونم

عزیز ناز م ؛   چرا باز مریض شدی گلک م ! باز ویروس ... تب ... اسهال چشمهای بیمار تو و نگرانیهای من .   نفس من ؛ تمام دیشب تب داشتی و ناله میکردی . بلند میشدی ، سرت رو میزاشتی روی سینه ام و میخوابیدی . تا صبح چشم روی هم نذاشتم ، میدونی که نفسم به نفست بنده .   درد ت به جون م کوچولوی ناز م . زود خوب شو ، من طاقت دیدن ناراحتیت رو ندارم . ♥ . معنای زندگی دوست ت دارم . *     ...
11 ارديبهشت 1391

دندان پنجم

پسرک بهشتی من ؛ بالاخره دندان پنجم ت درآمد . بعد از هفت ماه فاصله از رویش قبلیها . از دیدنش خیلی خوشحال شدم . دیر کرد ولی آمد ... و چقدر زیبا . + جوانه زدن پنجمین دندان در : در یک سال و هفت ماه و پنج روزگی ( نوزده ماه و پنج روزگی ) . از پایین سمت چپ ( دندان نیش ) . ...
25 فروردين 1391

نوزده ماهگی

دردانه ی مادر ؛   فرشته ی من ؛ نوزده ماهه شدی ! عزیزتر و بزرگتر شدی ... من به فدای تو ، پسر یکسال و هفت ماهه ام ... ♥ . من با تو ، خوشبخت ترین انسان روی زمینم . همین .   بی نظیر کوچک م ؛ میخوانی . این چهار تا کلمه رو میتونی بخونی : علی - مامان - بابا - آب . هر روز به مها...
20 فروردين 1391

اندر احوالات عید(عکس)

    کوچولوی ناز م ؛ ایام عید بیشتر به دید و بازدید سپری شد . فقط روز هشتم عید به برج میلاد رفتیم . تو ، من و بابا سعید به همراه باباحسین ، عزیز و خاله فریبا . مثل همیشه کنجکاو و شیطون بودی . موقع برگشت هم جلوی محوطه ی اصلی ، آهنگ و رقص محلی اجرا شد ، که شما هم با رقص ت سوژه ی اصلی بودی . کلی بازی کردی و دوست نداشتی برگردیم ... خوشحالم که شاد بودی عزیزک م .   بی نظیر کوچک م ♥ . دوستت دارم .   علی و سفره هفت سین در لحظه سال تحویل (امسال سفره هفت سین روی اپن آشپزخانه چیده شد تا دست شما وروجک بهش نرسه)   عروسک برج میلاد ...
19 فروردين 1391

سیزدهی که بدر نشد !

  سالی که با رواج نگاه تو سر نشد سودش هر آنچه بود بغیر از ضرر نشد آنقدر آب رفته که با شستشوی اشک از این که هست حوصله ای تنگتر نشد از هر کرانه تیر دعا کرده ام رها افسوس از این میانه یکی کارگر نشد ده قرن از دوازده عید خدا گذشت یک سیصد است و سیزده ای که بدر نشد .   پ.ن : تو را گره زده ام به لحظه های زندگی م همین برایم کافی است پسرک م . ...
13 فروردين 1391

سال 91 مبارک

سال نو مبارک   تحویل میکنیم با تو دومین سالی را که در کنارمان هستی .   سیب سرخ وجود م ؛ به عشق بودن ت هفت سینی چیده ام که سبزی حضور تو را به همگان میرساند .   ماهی کوچک دل م ؛ بهار با تو زیباست . ♥ . بی نهایت دوست ت دارم .   ...
1 فروردين 1391

18 ماهگی

18 ماهگیت بوسه باران گلکم   علی ... پسر ناز و کوچک م ؛ 18 ماهه شدی  مرد شدی پاره تن م   یکسال و نیمه من   ؛ چقدر زود بزرگ شدی 3 تا 6 ماه گذشت و من ناباورانه نگاه ت میکنم چقدر زود لحظه ها درگذرند دلم غم دارد فقط 6 ماه باقی مونده تا 2 سالگی ت تا جداییت از پیوند با تن م .     عزیز ناز م ؛ عطر تن ت شیطنت ها ت موقع شیر خوردن بازی نگاه های مان نوازش تن م با دستهای کوچک ت موقع شیر خوردن حق دارم دلتنگ باشم ... بزرگ شدنت تاوان دارد . بزرگ شو ... بزرگ باش مرد کوچک م تاوانش با من اما برای من بمان ... همیشه . تنهایم نگذار . خدا ر...
20 اسفند 1390

نهمین سالگرد عقد

ناگهان چقدر زود دیر میشود . برای همه چیزهایی که در گذرند . نه سال پیش بعد از کلی سختی مال هم شدیم . اول اسفند 1381 مصادف با عید غدیر . نگاهت میکنم ... خوابی همسر م . یاد نه سال پیش می افتم . تمام خاطرات مانند برق از ذهنم میگذرد . یادشان بخیر ... یکدفعه دلم گرفت ..چرا؟ نمیدانم . ♥ . دوست ت دارم مرد خوب آرزوهایم .   ...
1 اسفند 1390