18 ماهگی
18 ماهگیت بوسه باران گلکم
علی ... پسر ناز و کوچکم ؛
18 ماهه شدی
مرد شدی پاره تنم
یکسال و نیمه من ؛
چقدر زود بزرگ شدی
3 تا 6 ماه گذشت
و
من ناباورانه نگاهت میکنم
چقدر زود لحظه ها درگذرند
دلم غم دارد
فقط 6 ماه باقی مونده
تا 2 سالگیت
تا جداییت از پیوند با تنم .
عزیز نازم ؛
عطر تنت
شیطنت هات موقع شیر خوردن
بازی نگاه هایمان
نوازش تنم با دستهای کوچکت موقع شیر خوردن
حق دارم دلتنگ باشم ... بزرگ شدنت تاوان دارد .
بزرگ شو ... بزرگ باش مرد کوچکم
تاوانش با من
اما برای من بمان ... همیشه .
تنهایم نگذار .
خدا را هزاران مرتبه شاکرم از بزرگ شدنت
از بالندگی های پیاپیت .
گل نازم ؛
واکسن 18 ماهگیت یکی دیگه از سندهای بزرگ شدنت بود.
قربون اون نگاه ات بشم ... چقدر لحظه سختی بود
وقتی که دستهات رو باز کرده بودی به نشونه ی رفتن .
تا دو روز تب داشتی و پات هم درد میکرد .
دیگه تا 6 سالگی از واکسن خبری نیست .
کلی کلمه به دایره لغاتت اضافه کردی.
تقریبا تمام کلمات رو تکرار میکنی.
وقتی صدایم میکنی مامانی ... توی دلم قند آب میشه.
وقتی صدایم میکنی ماما دان ( مامان جان) ...خودمو خوشبخت ترین مادر روی زمین میدونم.
بابا سعید رو هم همینطوری صدا میکنی ... (بابایی) یا (بابا دان)
جمله های دو یا سه کلمه ای میگی .
بیشتر فعلها رو بلدی .
به سوالهام جواب میدی .
کلا توی این ماه یه جهش بلند داشتی .
♥. زندگی با تو زیباست .
♥. همیشه کنارم بمان .


18 ماهگی
