علیعلی، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 23 روز سن داره

♥ برای مرد فردا ... علی ♥

شیرین زبونی

عزیزتر از جان م ؛   امروز بهت گفتم : - مرد شدی ! جواب دادی : - نه من پسرم !   دوست ت دارم نمکدون .
26 مرداد 1391

پانزدهمین دندان

شیر مرد من ؛   مروارید پانزدهم ات هم درآمد . دندان آسیاب کوچک اول . فک پایین سمت راست . مبارک ت باشد عزیزک م .   + جوانه زدن پانزدهمین دندان در : 23 ماه و 5 روزگی ( 25 مرداد 91 ) .   دوست ت دارم شیرین م . ...
25 مرداد 1391

تخت علی

خوشگل م ؛   ظهر بهت میگم بیا بریم با هم روی تخت بخوابیم . در جوابم میگی : تخت علی کی بخوابه ؟     دوست ت دارم پسر 1 سال و 11 ماه و 4 روزه من .
24 مرداد 1391

چهاردهمین دندان

   ماه تابان م ؛   مروارید چهاردهم ات هم جوانه زد . سومین دندان نیش ات . مبارک ت باشد نازک م .   + جوانه زدن چهاردهمین دندان در : 22 ماه و 27 روزگی ( 16 تیر 91 ) . فک بالا سمت چپ ، دندان نیش .       ♥ . دوست ت دارم عسلک م . ...
16 مرداد 1391

سیزدهمین دندان

پسرک خوب م ؛   مروارید سیزدهم هم از راه رسید . دومین دندان نیش ات . مبارک ت باشد پسر قوی من .   + جوانه زدن سیزدهمین دندان در : 22 ماه و 23 روزگی ( 12 تیر 91 ) . فک بالا سمت راست ، دندان نیش .     ♥ . دوست ت دارم بی همتا . ...
12 مرداد 1391

سیزدهمین سالگرد آشنایی

یادش بخیر ؛ سیزده سال گذشت ، از روز شروع عشق و عاشقی مان .     پروردگارا از عشق امروزمان چیزی برای فردایمان باقی بگذار ... به اندازه یک نگاه ... به اندازه یک لبخند ... تا به یاد داشته باشیم که روزی عاشق هم بودیم .
6 مرداد 1391

تولد بابایی

  مرد خوب من ،   بابای مهربان علی ؛   34سالگیت مبارک بهترین م .     خوب خوب ِ نازنين ِ من نام تو مرا هميشه مست ميكند بهتر از شراب بهتر از تمام شعرهاي ناب نام تو اگر چه بهترين سرود ِ زندگيست من تو را به خلوت ِ خدايي ِ خيال ِ خود "بهترين ِ بهترين ِ من " خطاب ميكنم بهترين ِ بهترين ِ من ♥ . دوستت داریم . ...
28 تير 1391

اولین هنر عکاسی

  عکاس کوچک م ؛ چند وقته خیلی به دوربین علاقمند شدی . تا امروز که دوربین رو در اختیارت گذاشتم . و تو اولین آثار عکاسی ت رو ثبت کردی . زیبا و هنرمندانه .   + گرفتن اولین عکس در : 22 ماه و 6 روزگی ( 26 تیر 91 ) . سوژه پای کوچک ت .     ♥ . دوست ت دارم بی نظیر . ...
26 تير 1391

دختر دایی

  پسرک ناز م ؛ دومین نوه در خانواده مادریت به دنیا آمد . برای اولین بار ع مه شدم و تو پ سر ع مه ...   عزیزک م ؛ دختر دایی ات ، ملیکا یک سال و 10 ماه و 4 روز بعد از تو آمد (24 تیر 91). با سبد گلی به دیدنش رفتی (از طرف پسر عمه ات علی). میخندیدی و دوستش داشتی . البته وقتی عزیز بغلش میکرد تو هم بغل میخواستی .     ♥ . من به فدای تو شیرین م . ♥ . دوست ت دارم نفس م .   ...
24 تير 1391