علیعلی، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 23 روز سن داره

♥ برای مرد فردا ... علی ♥

دندان پنجم

1391/1/25 23:59
نویسنده : فرزانه
111 بازدید
اشتراک گذاری

پسرک بهشتی من ؛


بالاخره دندان پنجمت درآمد .

بعد از هفت ماه فاصله از رویش قبلیها .


از دیدنش خیلی خوشحال شدم .

دیر کرد ولی آمد ... و چقدر زیبا .


+ جوانه زدن پنجمین دندان در :

در یک سال و هفت ماه و پنج روزگی ( نوزده ماه و پنج روزگی ) .

از پایین سمت چپ ( دندان نیش ) .


♥. مبارکت باشد عزیز دلم .

 


 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

مامان آوا
30 فروردین 91 16:39
مبارک باشه عزیزم ...امیدوارم دندون خوبی برات باشه
ابا دان
1 اردیبهشت 91 19:04
کودکي که آماده تولد بود نزد خدا رفت و گفت :

"مي گويند فردا شما مرا از بهشت به زمين مي فرستيد اما من به اين کوچکي و بدون هيچ کمکي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم ؟"

خداوند پاسخ داد :

" از ميان تعداد بسياري از فرشتگان ، من يکي را براي تو در نظر گرفته ام .او از تو نگهداري خواهد کرد ." اما کودک هنوز مطمئن نبود که مي خواهد برود يا نه :

"اما اين جا در بهشت من ، من هيچ کاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اين ها براي شادي من کافي هستند ."

خداوند لبخند زد :

"فرشته تو برايت آواز خواهد خواند هر روز به تو لبخند خواهد زد . تو عشق او را احساس خواهي کرد و شاد خواهي بود ."

کودک ادامه داد :

"من چطور مي توانم بفهمم مردم چه مي گويند وقتي زبان آنها را نمي دانم !؟"

خداوند او را نوازش کرد و گفت :

"فرشته تو زيباترين وشيرين ترين واژه هايي را که ممکن است بشنوي درگوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد که چگونه صحبت کني ."

کودک با ناراحتي گفت :

"وقتي مي خواهم با شما صحبت کنم چه کنم ؟"

اما خدا براي اين سوال هم پاسخي داشت :

"فرشته ات دستهايت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد خواهد داد که چگونه دعا کني . "

کودک سرش را برگرداند و پرسيد :

" شنيده ام که در زمين انسان هاي بدي هم زندگي مي کنند ، چه کسي از من محافظت خواهد کرد ؟"

"فرشته ات از تو محافظت مي کند . حتي اگر به قيمت جانش تمام شود."

کودک با نگراني ادامه داد :

"اما من هميشه به اين دليل که ديگر نمي توانم شما را ببينم ناراحت خواهم بود ."

خداوند لبخند زد و گفت :

" فرشته ات هميشه درباره من با تو سخن خواهد گفت و به تو راه بازگشت به سوي من را خواهد آموخت. گرچه من هميشه در کنار تو خواهم بود . "

در آن هنگام بهشت آرام بود اما صدايي از زمين شنيده مي شد . کودک مي دانست که بايد به زودي سفرش را آغاز کند . او به آرامي يک سوال ديگر از خدا پرسيد :

"خدايا اگر من بايد همين حالا بروم لطفا نام فرشته ام را به من بگو !" خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد :

نام فرشته ات اهميتي ندارد . به راحتي مي تواني او را مادر صدا کني...



خاله فریبا ( ابا دان )
1 اردیبهشت 91 19:06
تقدیم به ابجی خودم

که بهترین فرشته اس واسه علی نازش