سیزدهی که بدر نشد !
سالی که با رواج نگاه تو سر نشد
سودش هر آنچه بود بغیر از ضرر نشد
آنقدر آب رفته که با شستشوی اشک
از این که هست حوصله ای تنگتر نشد
از هر کرانه تیر دعا کرده ام رها
افسوس از این میانه یکی کارگر نشد
ده قرن از دوازده عید خدا گذشت
یک سیصد است و سیزده ای که بدر نشد .
پ.ن :
تو را گره زده ام
به لحظه های زندگیم
همین برایم کافی است پسرکم .
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


سیزدهی که بدر نشد !
