علیعلی، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 23 روز سن داره

♥ برای مرد فردا ... علی ♥

سونامی در 15 ماهگی

1390/10/12 23:45
نویسنده : فرزانه
82 بازدید
اشتراک گذاری

فرشته ی کوچکم ♥

این چند وقته همش توی بیماری گذشت .
انگار توی خونمون سونامی اومده بود .

تحمل بیماریت برام خیلی سخته ... خیلی .

این چند وقته خیلی حرفا برات داشتم ...اما نمیشد بنویسم .

خدا رو شکر که بهتری .

خدا جونم ممنون که تنهام نذاشتی .



خداونـــدا تو مـــــــــــی دانی که من دلواپس فردای خود هســــــتم

مــــــــــــبادا گــم کنــــم راه قشـــــــنگ ارزوها را

مـــــــــــــــبادا گم کنــــم اهــــــــداف زیـــــــــبا را

مـــــــــــــــــبادا جا بمانم از قطار موهبت هات

دلم بیـــــن امـــــــــید و ناامیـــدی میزنــــــــد پرســـــــــه،

میکــــــــــند فریاد،میشـــــــــــود خســــــــــتــــــــه

مـــــــــــــرا تـــــــــــــنها تو نــــــــــــگذاری،خداونــــــــــدا..

خداونــــــــــدا...

شرح سونامی و عکسها در ادامه مطالب

 

علی مامان ...

بدجوری وابسته ام کردی

نمیدونی چقدر عاشقتم

نمیدونی وقتی ناخوشی چقدر دلواپسم .

ببخش که این مدت نتونستم خیلی چیزها رو که دوست داشتم بنویسم .

 

15 آذر ( روز عاشورا ) سرما خوردی .

19 آذر نوبت ویزیت 15 ماهگیت بود . دکتر بهت آنتی بیوتیک داد . این اولین باری بود که سرما خوردی .

نوگلم ؛

15 ماهگیت مبارک . مامانت رو ببخش که نتونستم بیام برات بنویسم .

الهی همیشه سالم باشی تا منم دل و دماغ نوشتن داشته باشم .

22 آذر در حال بازی کردن و شیطنت بودی که با لگن افتادی زمین ... بغلت کردم .

ساکت که شدی گذاشتم که راه بری اما نمیتونستی باز هم پای چپت میلنگید .

عکس از لگنت نشون میداد که سالمی و دکتر گفت که یک هفته طول میکشه تا خوب راه بره .

توی همین اوضاع و احوال اسهال و استفراغ شدی ( 30 آذر - شب یلدا ) .

این دومین یلدایی بود که کنارمون بودی . راستی یلدات هم مبارک نازنینم .

دکتر گفت اسهال ویروسیه . خیلی حالت بد شد . بی حال بودی و ors هم لب نمیزدی .

نگران بودیم آب بدنت کم نشه ... تو هم اصلا توی خوردن داروهات همکاری نمیکردی .

سه روز بعد خودمم ازت گرفتم و حالم خیلی بد شد . عزیز جون ( مامانم ) یک هفته پیشمون بود .

5 روز دوره بیماریت طول کشید . وای که چقدر بهمون سخت گذشت .

عزیز شبها پات رو با روغن مخصوص چرب میکرد . یه شب متوجه شد که توی مچ پات احساس درد میکنی .

7 دی ( چون هنوز پات خوب نشده بود ) رفتیم پیش دکتر گرجی متخصص ارتوپد پای کودکان که دکتر خودت معرفی کرده بود . بعد از کلی معاینه و اصرار ما برای گرفتن عکس از مچ و ساق پا ...

توی عکس مشخص شد که کمی بالاتر از مچ پات استخوان نازک نی پات ترک خورده بوده و توی این مدت خودش جوش خورده و این لنگیدن هم به مرور خوب میشه .

الهی فدات شم که این مدت اینقدر اذیت شدی عزیز دلم .

علی خیلی شیطون و بلا شدی .

نمیتونم چطوری میتونم جلوی این حوادث رو بگیرم .

مطمئنا نمیتونم ...

تنها کاری که از دست من برمیاد اینه که بیشتر و بیشتر مراقبت باشم .

توی این مدت خیلی به هممون سخت گذشت .

الهی که خدای مهربون همیشه حافظت باشه گلم .

عاشقتم پسرم .

عاشق اون میم که میاد آخر پسرم

و تو میشی مال من ...

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)