علیعلی، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 24 روز سن داره

♥ برای مرد فردا ... علی ♥

سفر به بندر انزلی

1391/11/16 23:01
نویسنده : فرزانه
163 بازدید
اشتراک گذاری

 

گل نازم ؛

 

چند روزی رفتیم مسافرت

هوا سرد بود اما خیلی خوش گذشت .

 

یه مسافرت 5 نفره من و تو و بابایی با عزیز جون و بابا حاجی .

خیلی خیلی شمال رو دوست داری .

عاشق دریا و ماسه بازی هستی .

 

 

ویلامون محوطه ی قشنگی داشت ، پر بود از مجسمه های زیبا

که با همشون عکس گرفتی .

یه زمین بازی هم داشت که هر روز چند ساعتی اونجا سرگرم بودی .


و یه برکه خیلی جالب که توش قورباغه بود و تو هم دائم دنبالشون بودی تا بگیریشون .

کلی هم حلزون جمع کردی و توی ویلا باهاشون بازی میکردی .

آخر سر هم سه تاشون رو آوردی تهران .

هر روز توی رستوران موقع سفارش غذا بلند میگفتی من جوجه کباب می خوام .خجالت

 

 

خلاصه که سفر عالیی بود و با وجود سردی هوا حسابی بهت خوش گذشت .

منم اونجا رو خیلی دوست دارم . چون یک ماه قبل از اینکه تو رو باردار بشم

اومدیم اینجا  و خیلی خاطرات خوبی دارم .

اون سال بابا حاجی نزدیک برکه یه عروسک کوچولو پیدا کرد و داد به من و گفت این نشونه است . نگه اش دار . منم هنوز اون عروسک رو دارم و خیلی برام اون اتفاق جالب بود .

 

دوستت دارم نفسم .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)